دیده‌ها و ایده‌ها 2

از پنجره نگاهش می‌کنم. از صبح ایستاده و دو تا قاچ هندوانه را بالا گرفته. صبح هر دو دستش بالا بود و حالا که خسته شده، یکی از قاچ‌ها را زمین گذاشته و یکی از دست‌ها را ستون دست دیگر کرده تا بازوش تحمل سنگینی برش هندوانه را داشته باشد. یک طرف هندوانه سرخ‌سرخ است و طرف دیگر قرمزِ بی‌حال. یک ساعت پیش پیرمردی گیر داده بود که چرا هندوانه را رنگ کرده و کلاهبرداری است این کار. هر چه گفت که به او مربوط نیست، پیرمرد قبول نکرد و آخر سر یک سیلی نصیبش شد که در این سرما و سوز وسط خیابان، صورتش به همان سرخی هندوانه شود. نمی‌دانم که هندوانه‌هایی که تبلیغ می‌کند شیرین است یا نه، اما می‌دانم با این اشکی که توی چشم‌هاش جمع شده طعم هندوانه از هر تلخی تلخ‌تر است.

/ 4 نظر / 12 بازدید
مهدي

تازه فكرش را بكن كه طرف سينه سوخته هم باشد و اينها را زمزمه كند: "ای دلیل گریه های بی دلیل دیگر نمی خواهم چشمهایم را به یاد آری وآن سرخی گلگون گونه را که نه از گزش آفتاب از شرم ناتوانی سرودن یک شعر بود. "

solmaz

saale not mobarak ajibeh inja modam up kardi vali ye baram too goder nayoomadi bala, fekr kardam nisti

حسن ذوالفقاری

خیلی عالی به تصویر کشیدید ازخواندن نوشته هاتون لذت بردم . لطفا به وب بنده هم سری بزنید. سپاس.[لبخند]