یادداشت رضا فکری روی بوی قیر داغ

نویسنده مجموعه داستان «بوی قیر داغ» هم البته اغلب با چنین رویکردی رخدادهای داستانی را در مجموعه به‌کار بسته است. در داستان «حیوان‌ها» اگرچه دو زوج در جاده‌ای بوران‌زده گیر افتاده‌اند و مَردهایشان را هم گرگ دریده، اما نویسنده برای رسیدن به چنین نقطه‌ای، تنش و رابطه نامتعارف آنها را هم پیش می‌کشد و رفتن‌شان به ویلا را در آن فصل از سال با دلیلی منطقی موجه می‌کند. حادثه‌هایی هم در مجموعه وجود دارند که اگرچه به گذشته تعلق دارند، اما تاثیرهای شدید آنها تا به اکنونِ روایت بر ذهن شخصیت اصلی مانده و زندگی او را از روال عادی خارج کرده است. در این داستان‌ها یک آن و یک جرقه وجود دارد که شخصیت اصلی با تکیه بر آن، نقب زدن‌های به گذشته‌اش آغاز می‌شود. این گذشته‌ها در یک پاراگراف طلایی به نقطه اوج خود می‌رسند و اصل واقعه بی‌کم و کاست روایت می‌شود. در «امید، تمام این سوال‌ها برای تو نیست» پیرمرد داستان اگرچه با حادثه کشته‌شدن پسرش کنار آمده، اما با بخشیدن قاتل پسرش ناگهان تردیدهایی جدی درونش موج می‌زند و دلتنگی‌هایش دوباره نو می‌شود. این خراش‌ها گاهی آنقدر عمیق هستند که شخصیت‌های اصلی داستان با تلنگری ساده، تمام تصویر واقعه را با جزئیات دقیق به خاطر می‌آورند. در داستان «بازی نور» قطع ناگهانی برق، پلی می‌شود برای رسیدن به صحنه انفجار داخل رستوران در بمباران‌های زمان جنگ. با اینکه سال‌ها از این موضوع گذشته، توصیف‌های این بخش از داستان به اعتبار اهمیتش برای شخصیت اصلی، بسیار جزءپردازانه روایت می‌شود یا در داستان «صدای هیچ» انارهای شب یلدا، زن جوان داستان را به خاطره مرگ پدرش و به تصویر پیکر بی‌جان او گره می‌زند. در داستان «ساحل شنی» مرد داستان که قرار است همسر و فرزندانش را به سفر دریای شمال ببرد، در همان مقدمه‌چینی‌های اولیه رفتن است که کودکی‌اش و خاطره تلخ غرق ‌شدن برادرش را مرور می‌کند و برای رفتن تردید به دلش می‌افتد. در واقع زندگیِ به‌ظاهر عادی شخصیت‌های اصلی این داستان‌ها، با حضور یک المان ساده داستانی به‌هم می‌ریزد و ذهن مشوش این شخصیت‌هاست که در رفت و برگشت‌های مکرر به گذشته، روایت را به سرانجام می‌رساند.
مخاطب در بعضی از داستان‌های مجموعه با شرح موقعیتی مواجه می‌شود که تنها احتمال وقوع حادثه در آنها وجود دارد. در داستان «ممکن است خیلی‌ها برای مردنش گریه کرده باشند» مردی که از عشاق پاواروتی است تصادفا در شبی با زنی آشنا می‌شود. با اینکه احتمال رخداد فاجعه‌آمیز در چنین شبی وجود دارد اما داستان با همان زیر و بالا کردن گذشته‌ها و خاطره‌بازی‌های مربوط به دوره تحصیل موسیقی در دانشگاه به پایان می‌رسد و به نوعی ناتمام می‌ماند. در داستان «چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نُه نمی‌برند» حضور یک دوست قدیمی نیلوفر را به وجد می‌آورد، هرچند شخصیت این دوست قدیمی به‌درستی پرداخت نشده و عصبانیت ناگهانی او و حرف‌های جنجالی‌اش در حضور یک مرد غریبه چندان منطقی نمی‌نماید. در داستان «تاوان» حادثه در پایان گنگ داستان رخ می‌دهد و پس از مرور خاطره‌های گذشته و شرح شکست‌های زندگی‌ شخصیت محوری داستان، زندگی او و خدمتکار خانه‌اش به آخر می‌رسد. داستان «خاک‌ریز» تنها داستان مجموعه است که به نوعی با رخدادِ صرف روایت می‌شود و نویسنده با شرح بریده‌بریده و هذیان‌وار شرایط دهشتناک جنگ از زبان شخصیت موج‌گرفته داستان، جایی برای روابط انسانی باقی نمی‌گذارد و به زحمت می‌شود از میان ریتم تند تصویرسازی‌های صحنه به صحنه جنگ، به ماهیت رابطه دو شخصیت دیگر داستان پی برد.
آنچه در تمام داستان‌های مجموعه فراوان به چشم می‌آید، غلبه تصویرسازی‌های داستانی بر بیان حالات درونی و افکار و احساسات و عواطف شخصیت‌های داستان است. در واقع نویسنده روند جزءنگارانه خود را پیش می‌برد تا به یک تصویر روشن و به یک قاب‌بندی مشخص از واقعه برسد و همین تصویر است که در داستان بعد سوم پیدا می‌کند و از ذهن مخاطب محو نمی‌شود؛ تصویرهایی همچون جنازه بهزاد و سر جداشده او، تصویر انفجار در رستوران، تصویر پیدا شدن سگک کمربند در میان برف و لحظه غرق شدن کیوان یا خاطره مرگ پدر در شب یلدا. در واقع همه تلاش نویسنده بر این استوار است که روایت را به این تصویرهای بنیادین بکشاند. این تصویر گاهی مانند سگک کمربند در همان اکنون روایت حضور دارد و گاهی هم مانند تصویر خرد شدن شیشه‌های رستورانی در زمان بمباران‌های جنگ، ریشه در گذشته دارد. داستان‌های مجموعه «بوی قیر داغ» اگرچه بر پایه یک اتفاق مهم و اساسی بنا شده‌اند و در واقع حادثه‌محور هستند اما در نهایت این تصویر واقعه است که بر سایر اجزای داستان پیشی می‌گیرد و دست آخر آنچه در ذهن مخاطب ته‌نشین می‌شود، نه روایت جزءپردازانه داستانی که همان تصویر کلیدی هر داستان است.

/ 3 نظر / 18 بازدید
نگار آشنا

با سلام، از شما برای مطالعه آخرین نوشته دعوت میکنم: "قانون علیت! آه قانون علیت ! بیا کمی با هم صحبت کنیم، بیا تا برایت بگویم...." نگار آشنا: http://lahootian9257.persianblog.ir/

شکروی

Hello It was used You wish for the ending of Elevated God Be مرحبا انه كان يستخدم كنت ترغب في إنهاء الله مرتفعة أن تكون سلام بسیار مورد استفاده قرار گرفت برای شما از خداوند تبارک و تعالی عاقبت بخیری آرزومندم موفق باشید شکروی 09194390696 سرفراز باد ایران http://salamshokravi.persianblog.ir

shokravi

نمایش توبه نمی کنم به روایت : سید جواد هاشمی تیر 1393 ساعت 17 تالار وحدت خیابان حافظ ، خیابان شهریار شماره تماس : 09194390696 روابط عمومی گروه نمایشی یتیمان کوفه http://salamshokravi.persianblog.ir ❀✿❀✿❀✿❀✿❀✿❀✿❀✿❀❀✿❀✿❀