قسمتی از رمان " به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" نوشته داریوش مهرجویی

...« دابل دیت» این هم از اصطلاحات انگلیسی یی است که بابا و دایی اکبر و رفقای دور و برشان مرتب رو سر ما خراب می کنن. ما نسل جوانِ خارج ندیده، ما نسل درجازن جورکش، که باید مدام جور حماقت ها و جهالت ها و ایده آل خواهی های آنها را بکشیم. و بیفتیم در مملکتی که همه درها به رویت بسته است.از شمال، جنوب، شرق و غرب. یا باید خاتمۀ خدمت نظام وظیفه ات را گرفته باشی، یا جزء برندگان المپیاد باشی، یا درخواست پذیرش کاملا محکم و درستی داشته باشی، یا اینکه حتی اگر همۀ اینها را هم داشته باشی باز بستگی به دید و سلیقۀ مامور کنسولگری است که آیا از تو خوشش بیاید یا نه. که معمولا خوشش نمی آید و بنابراین ویزامیزا همه چی فینیش. آن وقت هی روبه روی ما از دوران خوش تحصیلی خود در آمریکا و انگلیس داد سخن می دهند و می گویند که آن موقع با دلار هفت تومنی چه ولخرجی ها و گشادبازی ها در می آوردند و چه ها می کردند. همه از بیخ و بن چپی و توده ای و معتقد به یک ایزم عوضی که هشتاد سال دنیا را با انگشتش بازی داد. و آخرش هم که دیدیم چگونه با مغز به زمین خورد و پخش و پلا شد. همۀ اینها را می گفتند و سر می جنباندند و قه قه می خندیدند، و هیچ فکر نمی کردند که چگونه با این اعمال و افکار خراب کرده اند زندگی من و نسل من را که همه کم و بیش زادۀ انقلابیم. ...

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

از دست مهرجویی عصبانی هستم. فکر می کنم می دانم داستان سنتوری را از کجا آورده. ولی این تکه ای را که انتخاب کرده ای دوست داشتم به هر حال

پونه

به نظر که خیلی جالب میاد . برم بخرم کتابشو. برای روزهای بلند تابستون خوبه.

آلما

به رسم خودت: سلام....

پاپتی

در زنجیره ی تقدیری پیش شرط های زندگی متاسفانه بعضی از حلقه ها خارج از دسترس ماست

رضیه

ببخش دیر بود که مهمانم رفت.

پروانه

فکر کنم اگر دستم بهش برسه و بخونمش غر خواهم زد.

پونه

یه سوال در پستو فرستادم

حامد

منو بدجور کنجکاو کردی. بیادوباره بخون.