روزها در راه

از پیشگفتار «روزها در راه» نوشتۀ شاهرخ مسکوب

سی‌و‌یکم خرداد 1342

پنج شش ماه است که می‌خواهم نوشتن این یادداشت‌های روزانه را شروع کنم؛ شاید نزدیک به یک سال، از وقتی که نوشتن «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» را برای سومین بار شروع کردم. آن وقت مثل مردی بودم که تنگ نفس دارد و از کوهی بالا می‌رود. تمرین نداشتم و ندارم و نوشتن دیگر از کشتی و جفتک چارکش کمتر نیست، تمرین می‌خواهد. فکر کردم کمترین فایدۀ این یادداشت‌ها آن است که ورزشی است. به علاوه اگر آدم چشم‌های بینا داشته باشد بسیار چیزها می‌بیند که شایستۀ نوشتن است. اما برای دیدن باید به فکر آن بود و نوشتن یادداشت خود تمرینی است برای دیدن، یاد می‌دهد که آدم چشم‌هایش را باز کند. از همۀ اینها گذشته کسی چه می‌داند شاید بعد از سال‌ها بعضی از این نوشته‌ها به کاری بیاید و ارزش آن را داشته باشد که به دست دیگران برسد... به هر حال امروز شروع کرده‌ام و مثل هر کار دیگری که برایم اهمیتی داشته باشد مدت‌ها تردید کردم، با فکرش کلنجار رفتم و سبک و سنگین کردم. در این مواقع مثل آدمی هستم که بخواهد در آب سرد بپرد، مدتی دو دل است و بعد دل به دریا زدن.

می‌خواهم راحت و ساده بنویسم؛ این دیگر شرح بر ادیپ و پرومته یا مقدمه بر رستم و اسفندیار نیست، پیشامدهای روزانه است- از زشت و زیبا- شهرفرنگی است که آدم صبح تا غروب تماشا می‌کند، و چه بسا مبتذل و گذراست. اما زندگی لبریز از همین مبتذلات است.

* روزها در راه. شاهرخ مسکوب. انتشارات خاوران. پاریس. چاپ اول. زمستان 1379

/ 7 نظر / 11 بازدید
حامد

می گویند یکی از بهترین نمونه های نثر فارسی است. هنوز وقت خواندن اش را ندارم. در کتابخانه ها هم پیدا نمی شود. منظور قدرش را بدان. یک کتاب هم پارسال ازش منتشر شده به نام "مسافرنامه" از همین ناشر. کتاب کم حجمی هم هست. واقعن دردناک و تاثیرگذار است.

مهدی

علی جان سپاس. معرکه بود.

راوی

سلام.دعوتید به "سيگار بر لب راه افتاده بود كه به انجا برود.شب سردي بود و يقه ي پالتويش را بالا زده بود تا سوز سرما را كمتر حس كند و نميشد.يكي از آن پياده روي هاي شبانه ي هميشگي بود، قدم زدن در جاده ي تيره و بي انتها و خيره شدن به سايه ي شاخه هاي لخت درختها كه مثل دستهاي استخواني و چروكيده زير نور ماه روي اسفالت مي خزيدند اما اينبار مي دانست مي خواهد کجا برود،بايد مي رفت." با يک داستان کوتاه ، و متأخره اي بر اگزيستانسياليسم و ابزورد آپيم و بي صبرانه منتظر نقد ها و نظرهاي خوبتون.

نغمه

سلام به من یه سر بزن ممنون

محیا

هر کتاب خوب برای من روزنه ایه که هنوز بهانه ای برای زندگی هست!

مارال

مشتاق خواندنش هستم اگر بیابمش...