غم زنبورک

درست سر وقت می‌آید. معمولا می‌نشیند روی همین نیمکتِ درست روبروی خانه‌مان توی پارک. اگر هم کسی جاش را گرفته باشد،می‌نشیند روی آن نیمکت کمی دورتر. می‌نشیند و زنبورک می‌زند. حالا نمی‌دانم چند وقت است که این ساعت می‌آید. ولی می‌دانم هوا سرد باشد یا گرم و یا مثل حالا سرد و بارانی، می‌آید. بچه که بودم فکر می‌کردم با زنبورک فقط می‌شود آهنگ‌های شاد زد، آهنگ‌های سرخوش. ولی حالا می‌دانم می‌شود با زنبورک آهنگ‌هایی زد که غم داشته باشد. آهنگ‌هایی که ساعت ده  شب را نشان بدهند.

/ 4 نظر / 13 بازدید
مارال

از کوزه همان تراود که در اوست.

ژولین

نمی دانم بچه که بودیم آهنگ ها شاد بودند یا ما آن ها را سرخوشانه می شنیدیم؟

افرا و پاییز

روز نوشتن این پست باید ارتباطی با موضوعش داشته باشه مگه نه؟ دوازدهم اینجا نبودم تا تبریک بگم آقای نویسنده... تولدت مبارک [لبخند]