یادداشت پریسا چنگیزی روی بوی قیر داغ

شماره‌هایی که به ترتیب و پشت جلد کتاب‌هایی که توسط این نشر درآمده‌اند و در آینده خواهند آمد، خورده می‌شود؛ بعدها به کارنامه‌ای تبدیل می‌شوند که هم نشر روزنه و هم کارشناس آن یعنی یوسف انصاری از خودبجا خواهند گذاشت. و به نظر می‌رسد این مجموعه داستان نیز مانند آن یکی که شماره یک را داشت، یعنی سفرکالیو، اثری قابل قبول و دلگرم‌کننده باشد. کتاب شامل نُه داستان کوتاه است که فضا و نحوه روایت‌های آنها کم‌و بیش به یکدیگر شبیه‌اند. البته این شباهت از بُعد کیفیتی نیست، چون تمام داستان‌ها از کیفیتی یکسان برخوردار نیستند و این البته برای هرمجموعه داستانی طبیعی است. گذشته و مرگ، مضمون اصلی تمام داستان‌هاست. گذشته‌ای که همیشه حضور دارد، خود را به حال تحمیل می‌کند و قصد ندارد در کوچکترین خاطره‌ها و روزمرگی‌ها شخصیت‌ها نیز پا پس بکشد. چنان پرقدرت و تاثیر گذار وجود دارد که شخصیت‌ها را در چنگال خود اسیر کرده و به دید آنها جهت بخشیده است. تاثیر و کارکردی که گذشته برای انسان‌های داستانی این مجموعه دارد نه توسط حال و نه با انتظار و پیش‌بینی‌پذیری آینده، کم‌رنگ می‌شود. تو گویی انگار آینده امری محال و تحقق‌ناپذیر است. درواقع شخصیت‌ها هیچ آینده‌ای ندارند. نحوه‌ای که نویسنده در این مجموعه، زمان را به تصویر کشیده است از آن گردبادی ساخته که نه روبه جلوست و نه رو به عقب. فقط چیزهایی و یادهایی و تداعی‌هایی وجود دارند که اطراف شخصیت‌ها می‌گردند و آنها را نابینا کرده‌اند. نابینا از این منظر که پیش‌بینی و انتظار را از آن‌ها گرفته‌اند و جهان‌شان را محدود کرده‌اند به چیزهایی ارائه شده که همگی هم وامدار گذشته هستند. مضون مرگ نیز در اغلب داستان‌ها حضوری پررنگ و دهشتناک دارد. مرگ رویدادی است که هیچ‌ یک از شخصیت‌های داستان از پس فهم و غلبه بر آن برنمی‌آیند. مرگ یک‌بار اتفاق نمی‌افتد، هربار که به یاد آورده می‌شود انگار تازه است و انگار در همین لحظه پیش‌آمد کرده است. تکرار مرگ یک‌نفر بیش از خودِ مرگ و نبودن است که موجب کاهیدن شخصیت‌ها و زوال روحی آن‌ها می‌شود. اما تمام این عناصر که کنار هم قرار می‌گیرند و باعث می‌شوند مخاطب با شخصیت‌ها احساس همدردی کند و وضعیت آن‌ها را سخت بداند، تاثیرش به‌اندازه آن فاصله‌ای نیست که خود نویسنده از شخصیت‌ها و حوادث داستان‌هایش گرفته است. نوعی استراتژی فاصله. یعنی آن فاصله بیشتر از دو مضمون دیگر موجب دهشتناک شدن وضعیت انسان‌های کتاب می‌شود. نویسنده چنان خونسردانه از حوادث می‌گوید و این حوادث را چنان عادی مانند پر کردن یک استکان چای و درکنار فعالیت‌های روزمره به تصویر می‌کشد که خواننده ترغیب می‌شود جانب مخلوق را از دست خالق بگیرد. و معتقدم همین با فاصله ایستادن نویسنده بر جذابیت و شگفتی داستان‌ها افزوده است و جزو نقاط قوت کار یا به نوعی شاید جزو شناسنامه حرفه‌ای نویسنده باشد. یعنی اثر انگشت او بر آثارش. حیوان‌ها اولین داستان کتاب و بهترین آن‌ها نیز است. داستان دو زوج است که ماشین‌شان در برف گیرکرده است. مردها برای پیدا کردن زنجیر چرخ از ماشین پیاده می‌شوند و درنهایت خوراک گرگ‌هایی می‌شوند که ماشین را محاصره کرده‌اند. جدا از فضا سازی و روایت خوبی که این داستان دارد، نکته اصلی آن این است که اگر قرار باشد لفظ حیوان به معنای به دور بودن از انسانیت و آسان بودن سبعیت گرفته شود، جای انسان و حیوان در این داستان عوض می‌شود. یعنی شخصیت‌های داستان هستند که حیوان درنده‌اند. و این چرخش شخصیتی را نویسنده خیلی ماهرانه و پنهانی در داستان خود و با توصیف دو یا سه حالت شخصیت‌هایش با ظرافت به تصویر کشیده است. داستان خوب دیگر این مجموعه تاوان است. تاوان را کلفت خانه‌ای اربابی روایت می‌کند. روایتی که چندان هم سعی در پنهان کردن جانبدارانه بودن آن نمی‌کند.ممکن است خیلی‌ها برای مردنش گریه کرده باشند هم داستان خوب دیگر این مجموعه است که در آن مرگ پاواروتی باعث آشنایی دختر جوان و نوازنده‌ای پیر می‌شوند. این آشنایی در نهایت برای دختر جوان به نوعی شناخت تبدیل می‌شود. آدم‌های داستان‌های حیدری همگی نوعی شناخت پنهان دارند از این که وضعیتی که در آن به‌سر می‌برند وضعیتی پایدار نیست. یعنی وضعیتی است که هرلحظه بیم آن می‌رود که مورد هجوم چیزی ناشناس قرار بگیرد. حال این عنصر ناشناس می‌تواند تکرار و تداعی خاطره مرگ فامیل و دوستان‌شان باشد، می‌تواند حضور مهمان باشد، مانند حضور مهمان‌ها در شب یلدای داستان صدای هیچ و یا دیدار دوستی قدیمی در داستان چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نُه نمی‌برند، در این دو داستان ورود مهمان‌ها کافی است که تا وضعیتی که از قبل تشویش و اضطراب ناپایدار بودنش وجود داشت، از هم بپاشد و جهان شخصیت‌ها را نابود کند. این مورد هجوم قرارگرفتن و در معرض خطر بودن، گاه با تکرار وضعیت‌های مشابه مانند سفر به شمال در ساحل شنی و یا شام خوردن در زیر نور شمع در داستان بازی نور هم رخ می‌دهد. تمام این عناصر وقتی کنار هم قرار می‌گیرند از جهان واقع چیزی شکستنی و درمعرض فروپاشی می‌سازند. چیزی که مرزهای قطعیت در آن جز در قطعیتِ بی‌ثباتی، مشاهده نمی‌شود. مضاف بر این که قلم بی‌رحم نویسنده نیز در ترسیم این فضا و القای بی‌پناهی شخصیت‌ها و چه‌بسا مخاطبان داستان، موثر بوده است.

/ 0 نظر / 32 بازدید