کلکسیونر و ایران دُخت

من کلکسیونرم. درست از همان وقتی که آلبوم پولهای قدیمی و جدید پدر و سریِ روزنامه های عمو را دیدم این موضوع را فهمیدم. اول از همه ماشینهای کوچک مدل جمع می کردم. به جای اینکه مثل بقیه بچه ها توی کوچه با ماشینها سه ضرب* بازی کنم آنها را توی ویترین چینی های مادر کنار به کنار هم چیده بودم. بعد هم که سری کتابهای "تن تن و میلو" بود و بعد هم تمبر و کتاب و حالا هم که DVD. ولی داستان مجله ها داستانی پر آب چشم است. به غیر از مجلۀ نازنینِ " فیلم" تقریبا هر مجله ای که جمع می کردم توقیف شد. اول از همه " گزارش فیلم" بود که نمی گذاشت مجلۀ "فیلم" در فضای نقد سینما تنها صدا بماند ( راستش هیچوقت "دنیای تصویر" را دوست نداشتم شاید بخاطر احساسی که نسبت به علی معلم داشتم و فکر می کردم به همه و همه چیز از بالا نگاه می کند). بعد هم مجلۀ "هفت" بود که واقعا دوستش داشتم. یک مجلۀ تمام عیار که از ابتدا تا انتهایش را با دقت می خواندم، حتی موضوعاتی که زیاد اطلاعی درباره آنها نداشتم، مثل هنرهای تجسمی. مجلۀ بعدی " شهروند امروز" بود که اگر می خواستم هم نمی توانستم تمامش را بخوانم. یعنی فرصتی نبود، هنوز نیمی از شماره قبلی را نخوانده بودی بعدی روی پیشخوان روزنامه فروشی ها بود.

امروز ایستاده بودم جلوی کیوسک روزنامه فروشی و به روزنامه ها نگاه می کردم( که واقعا کار لذت بخشی است) که چشمم افتاد به مجله ای به نام "ایران دُخت" که کادر قرمز روی جلدش عجیب شبیه "شهروند امروز" بود. خم شدم و برداشتمش. روی جلد عکس مصطفی زمانی بازیگر نقش یوزارسیف در سریال یوسف پیامبر بود که گفته بود" دوست دارم نقش کوروش را هم بازی کنم." با توجه به خوراک این روزهای مطبوعات ما انداختن عکس مصطفی زمانی روی جلد کمی مجله را می برد به سمت زرد بودن اما واقعا انتخاب تیترِ هوشمندانه ای بود و انتخاب عکس را جبران می کرد. تیتر بعدی "پرونده ای برای عادل فردوسی پور و 90" بود. بالای سمت راست روی جلد هم عکسی از میشل اوباما بود با این تیتر:" بانوی سیاه در کاخ سفید". مجله را باز کردم و شناسنامه اش را خواندم:

زیر نظر: محمد قوچانی. دبیر اجرایی: اکبر منتجبی. دبیر عکس: رضا معطریان. و ...

خوشحال شدم از برگشتنشان. هر چند بعضی موقع ها از نظرها و نقدهای شان عصبانی می شدم اما نبودنشان سخت بود. توی فضای بی ثبات این روزهای مطبوعات مستقل، شنیدن هر صدای تازه و متفاوتی غنیمت است.

امیدوارم "ایران دُخت" آنقدر بماند و آنقدر مجلۀ خوبی باشد که سالها بعد بتوانم شماره ای از آن را بیرون بیاورم و با خواندنش یاد این روزها و این پُست بیافتم.

* بازیِِ سه ضرب: بازی که کودکان با کشیدن جاده های پرپیچ و خم روی آسفالت خیابان یا کناره های فرش انجام می دادند. به این صورت که هر بازیکن با زدن سه ضربه پشت ماشین کوچکش سعی می کند بدون خارج شدن از جاده زودتر از بقیه به خط پایان برسد. به نقل از "فرهنگ بازی های کودکانه"

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

جناب کلکسیونر اون مطلبی که قرار بود نوشته بشه شد یا نه؟ ایران‌دخت رو هم گرفتم. ورق زدم و دادم به خانوم بچه‌ها!

رضیه

چون سریال یوزارسیفو هیچوقت ندیدم تعجب کردم که اگه مجله ایران دخت است چرا عکس مرد روشه! حالا حل شد مشکل! ممنون گل پسر. ضمنا فکر نکنم تو دی وی دی جمع کنی ها؟ دی وی دی یا فیلم؟ از نتایج جشنواره فیلمم پیداست که فیلمهای خوبی میان رو پرده. کاش درباره الی رو دبده بودم. خوبم بدک نیستم. شلوغم و خسته و تنبل... دیشب به تو فکر می کردم و به این که مطمئنا سر کار به شلوغی تو نیستم و با این حال تو پربارتری انگار. باورم نمیشه تو این پستو 1شنبه گذاشته ای و من امروز که می نویسم 5شنبه است!

افرا و پاییز

من هم دقیقا مثل تو متوجه ایران دخت شدم. حاشیه ی قرمز تایمزی اش گفت که خودشه.. خود خودشه..همون که من می خواستم اش... و با اینکه همان اول توضیح قوچانی را خوندم که گفته بود کارشون اطلاع رسانی و "سر گرمی" است ولی بازهم با خوندن بعضی صفحه هاش احساس خیطی کردم. و فقط می تونم بگم لنگه کفشی در بیابان است و البته غنیمت!

زانیار

حالا کلکسیون ایران<دخت> جمع می کنی دیگر ها؟ چشم همه گیمان روشن...

پروانه

ای میل بوده؟ من از تو ای میلی نگرفتم. راهنمایی کن .

پروانه

کلکسیونری خوبه. فقط بدیش اینه که هی زیاد می شند. هی ریاد می شند. هی.... . آدم اون وسط له می شه!

عزیزاله خان

15 شماره از مجله هفت رو دارم که البته به ترتیب نیست،هفتم بستن تا نشون بدن با اعداد هم مشکل دارن البته به جاش ارژنگ به بازار اومده[چشمک]

احمد

دیدم که سونات پاییزی اینگمار برگمان را تازگی ها دیده ای، توت فرنگی های وحشی اش را اگر ندیده ای ببین.

پروانه

اوه. فهمیدم. من نگرفتمش. از استاد می پرسم. ولی داریش باز برام بفرستی؟ به اسم خودت هست ای میلت.