گفت‌وگو با نواک درباره بوی قیر داغ

نواک: علی تبریک میگویم بابت چاپ کتاب اولت. برایمان بگو از کی و چطور داستان‌نویسی را شروع کردی؟ چه شد که اصلا فکر کردی از بین رشته‌های هنری «نوشتن» کار توست؟ کمی از خودت و شروع داستان نویسی‌ات برایمان بگو.

علی: ممنونم برای تبریک. نوشتن داستان را همان‌طور که در کتاب هم نوشته شده از سال ۸۵ شروع کردم، اما این تاریخ، تاریخ یک تصمیم جدی برای فقط نوشتن داستان است و اولین باری را که داستان نوشتم اصلا به خاطر ندارم. گمان می‌کنم حس مبهم علاقه به نوشتن برای من از خواندن کتاب می‌آید. از زمانی که یادم می‌آید علاقۀ زیادی به خواندن کتاب داشتم. خواندن آتش به آتش کتاب بزرگترین لذتی است که می‌شناسم و بعد از آن هم دیدن فیلم. از زمانی که در به در دنبال نسخه کمی بهتر از فیلم‌ها روی نوار وی اچ اس بودم تا حالا که با فاصلۀ بسیار کم و به راحتی می‌توان فیلم‌های روز دنیا را با بهترین کیفیت دید. اولین بار و به صورت جدی هم شروع به نوشتن فیلمنامه کردم. یعنی دقیقا از سال ۸۲٫ البته در میانه‌های مشقِ فیلمنامه داستان هم می‌نوشتم. بعد از چند سال و آشنایی با ساز و کار روابط سینمایی فکر کردم، نوشتن فیلنامه و گوش دادن به حرف تهیه‌کننده کار من نیست. بهتر دیدم داستان بنویسم که دیگر تهیه‌کننده‌ای ندارد و در همه حال خودت هستی که دربارۀ نوشته‌ات تصمیم می‌گیری. می‌دانم طولانی شد اما قصۀ شروع نوشتن و جزئیاتش برای من که عاشق جزئیاتم خیلی بیشتر از این بود که خلاصه‌اش کردم.

نواک: آنچه که در این مجموعه شاید بیشتر از هرچیزی نمایان است وفادار ماندن به «نظرگاه»  است. چیزی که می‌دانیم خیلی از داستان‌نویسان اعتقادی به آن ندارند. می‌خواهم در این مورد کمی برایمان صحبت کنی. آیا این وفاداری نوعی ادای دین به داستان‌نویسی مدرن نیست؟

علی: به نظرم اصلا نمی‌توان آن را وفاداری نامید چون استفاده صحیح از «نظرگاه» از اصول پایۀ نوشتن داستان مدرن است. اولین چیز برای شروع نوشتن داستان، انتخاب نظرگاه مناسب برای نوشتن آن ایده‌ای است که قرار است بعد از تمام شدن تبدیل به داستان شده باشد. بدون پایبندی به آن خواننده گیج و سردرگم می‌شود و این نشانۀ گیج شدن و عدم دقت نویسنده در هنگام خلق داستان است. به نظرم نظرگاهِ مخدوش از اشکالات بزرگ داستان است و وفاداری به آن از کارهای اولیه نویسنده است.

نواک: می‌دانیم که تصاویر داستان‌هایت گیرا و پرتپش و بعضی جاها میخکوب کننده است،  آیا فکر نمی‌کنی پرداختن به اینهمه جزیئات راه را بر تخیل خواننده می‌بندد؟ یا فکر میکنی این تخیل و تحلیل خواننده باید در جاهای دیگری از داستان به کار برده شود؟

علی: شاید حجم جزئیاتی که من در داستان می‌نویسم بیشتر از مقداری باشد که در بقیه داستان‌ها نوشته می‌شود که این برمی‌گردد به علاقه‌ام به سینما و نوشتن فیلمنامه. اما همین مقدار هم شاید یک صدم آن چیزی است که خواننده در ذهن خودش و در هنگام خواندن داستان می‌سازد. من جزئیات را برای نوشتن انتخاب می‌کنم فقط برای کمک به خواننده برای ساختن دقیق‌تر جزئیات دیگر. چون اعتقاد دارم پرداختن به جزئیات لذت خواندن را مضاعف می‌کند.

نواک: علی آیا برای نوشتن داستان‌هایت( منظورم قبل از شروع نوشتن) مناسک و آیین خاصی داری؟ کمی برایمان از چطور نوشتنت میگویی؟

علی: بهترین زمان نوشتن برایم صبح‌های زود است. وقتی هنوز هوا روشن نشده و یا کمی بعد از آن. وقتی پشت میز اتاقم نشسته‌ام و به تابلوی روی دیوار اتاقم نگاه می‌کنم. خیلی دوست دارم هنگام نوشتن با هدفن موسیقی فیلم‌های مورد علاقه‌ام را گوش کنم که به تمامی من را از زمان و مکانم دور کند و به جهان داستانی که می‌نویسم وارد کند. اما بطور کل می‌توانم در هر زمان و مکانی بنویسم، اینطور نیست که بجز جای مورد علاقه‌ام در دیگر مکان‌ها قادر به نوشتن نباشم.

نواک: علی آیا کار جدیدی در دست نوشتن داری؟ برنامه ات برای آینده چیست؟ یا حداقل سال نود و دو که در آستانه‌اش هستیم؟

علی: نوشتن رمانی را که از سال ۸۹ شروع کرده بودم به پایان رساندم و مشغول آخرین بازنویسی هستم. اسم رمان را گذاشتم «تپۀ خرگوش» و امیدوارم آخرین بازنویسی هم تا آخر بهار تمام شود. بعد از تمام شدن این کار هم می‌خواهم یک رمان تازه شروع کنم. ایده‌های اولیه رمان جدید را دارم. فقط قبل از شروع احتیاج به مقداری تحقیقات اولیه دارد.

 ممنون

پونه ابدالی

/ 0 نظر / 15 بازدید