اتحاد

این روزها باید رفت توی خیابان. برای دیدن چیزهایی که ممکن است تا چند سال به این وضوح نتوان دید. نشانه های سبز و سفید و سه رنگ که هر کدام از کاندیدها انتخاب کرده اند برای نشان دادن هوادارانشان. می شود خشونت را در چهره بعضی ها و شادی و شور را در چهره عده ای و ناامیدی را در چهره بقیه دید و کسانی دیگر که حیران این نوع از طرفداری شده اند. چیزی که تابحال و به این شدت سابقه نداشته. مگر این نوع مناظرات تابحال بوده که به شود اینگونه بی پروا از کاندیدایی طرفداری کرد؟ یا مگر می شد به این وضوح دروغ چشم در چشم را دید و به پافشاری بر آن خندید؟ یا تعجب کرد؟ یا از بی پروایی اش ترسید؟

ترس؟ نه، دیگر وقت ترس نیست. باید برای رسیدن به چیزی که فکر می کنیم درست است تلاش کنیم. باید برویم میان مردم و بگوییم که از دروغ متنفریم و در برابر سیل خشونت یکپارچه ایم. که نمی خواهیم دوباره و دوباره با لبخند سرمان را ببرند. بگوییم که نمی خواهیم هم بازی، بازی خشن شان شویم و خشن باشیم. که ما محیط آرام می خواهیم برای در آرامش فکر کردن و عمل کردن و کمک به بقیه که همه هدف مان یکی است.

ما اصلاحات می خواهیم. فرقی هم نمی کند که سبز هستیم یا سفید. ما متحدیم برای از بین بردن خشونت و دروغ و کج راهی.   

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

زنده باد خشونت و دروغ و کج راهی! اه نه ببخشید، اشتباه شد! زنده باد اتحاد، زنده باد اصلاحات!

حامد

هنوز رفقایی دارم که رای نمی دهند. از رابطه ی عاشقانه ی جدید با یک رییس جمهور جدید می ترسند. ترجیح می دهند رییس جمهوری داشته باشند که ازش متنفر باشند. سبز یا سفیدفرقی نمی کند. اتفاقن من آرزو دارم کروبی به دور دوم بیاید تا من در دور دوم بهش رای بدهم.

پاپتی

می گم هااا کاش تقاضا کنیم برای افزایش روحیه ی نشاط عمومی ملت انتخابات هر شش ماه یک بار برگزار بشه... البته یه طرف حتما احمدی نژاد باشه و گر نه دیگه حال نمیده...[چشمک]

afshan

من كم كم دارم به اين فكر ميافتم كه اين جور بي پروا دروغ گفتن نشانه ي بيباكي يا اعتماد به نفس يا ميل به عوام فريبي نيست. نشانه ي يك مشكل شخصيتيه.همه ي سياستمدارها دروغ ميگويند اما با زيركي و دروغهايي نميگويند كه اَسان بتوان رو كرد.

نيلوفر

آره باید همه چیز جای خودش باشد ف سیاست هم جای خودش ف زندگی هم جای خودش .... خوب هستم . ممنووووووون . خودت هم خوب باشی ( به سبک ِ خودت )

آلما

میدونی دیشب تا ساعت چند توی شرکت بودم؟ 8.30 ... حبس شده بودیم آخرش هم که دل به دریا زدیم و با همکارم زدیم بیرون زدن شیشه ماشین رو شکستن... همین آقایون دولت مهرورز... مهرورزی را آموختم...

خانم ثابتی

بروم حامد بخوانم. این روز همه اش به نوشته ی کسی احتیاج دارم که خوب پیشگویی کند. از افرا سراغ تو آمدم ف بعد از تو سراغ حامد. حقیقت بالاخره یک جایی چال شده. زنده به گورش کرده اند.

ساناز

ظاهرا نخواستند که همبازی بازی خشونت بارشان نباشیم. امروز هم که رئیس جمهور منتخب هم خار و خاشاک نامیدمان

حامد

از این روزهای تهران بنویسید. این تنها راه ارتباطی ما با دنیای خارج است.

حميد

سلام علي اقاي حيدري...من يكي از دوستان دوران خدمتم رو كه هم نام شماست سالهاست گم كردم.اگر ممكنه مشخصات بيشتري از خودتون واسم ايميل كنيد يا تو وبلاگم بگذاريد ممنون ميشم...يا حق