یادداشت حسین جاوید در کتابلاگ برای بوی قیر داغ

«بوی قیر داغ» اولین مجموعه‌داستان علی حیدری است و چند ماهی‌ست که روانه‌ی بازار نشر شده است. این مجموعه ۹ داستان کوتاه دارد و ۹۴ صفحه. «بوی قیر داغ» نام هیچ‌کدام از داستان‌های کتاب نیست، چون این داستان نتوانسته مجوز بگیرد و از مجموعه حذف شده است! البته این اتفاق خیلی هم عجیب نیست و بارها مجموعه‌هایی را دیده‌ایم که فاقد داستانی بوده‌اند که نام‌شان را از آن وام گرفته‌اند. راست‌اش را بگویم، در این سال‌ها آن‌قدر مجموعه‌داستان بد از نویسنده‌های جوان خوانده‌ام که توقع چندانی از «بوی قیر داغ» داشتم و با انتظار مواجهه با یک کار حداکثر متوسط آن را به دست گرفتم، به‌خصوص با توجه به این‌که این کتاب اولین اثر چاپ‌شده‌ی نویسنده‌اش است. اما «بوی قیر داغ» واقعن غافل‌گیرم کرد. این کتاب نه‌تنها یکی از به‌ترین مجموعه‌داستان‌های اول این سال‌هاست که اصولن در زمره‌ی مجموعه‌داستان‌های خوبی‌ست که در پنج شش سال اخیر منتشر شده‌اند. منتقدها معمولن می‌گویند اگر یک مجموعه‌داستان ۳ داستان خوب داشت مجموعه‌ی به‌نسبت موفقی‌ست، اما «بوی قیر داغ» پنج شش داستان خوب دارد که تازه اغراق نیست برای یکی دو تا از آن‌ها از صفت «درخشان» استفاده کنیم. داستان‌های کتاب واقعن حرفه‌ای‌اند و ترکیب استعداد نویسنده با دانش او از اصول داستان‌نویسی به بار نشسته و مجموعه‌ای دوست‌داشتنی پدید آورده است.

«بوی قیر داغ» کتاب آدم‌های روان‌رنجور است، آدم‌هایی که گذشته‌شان را هم‌چون صلیب بر دوش می‌کشند و اسیر آن‌اند. این‌ها هیچ راهی برای خلاصی از دست گذشته‌شان ندارند، هر جور آن را پنهان می‌کنند باز روزنه‌ای پیدا می‌کند و به زنده‌گی ام‌روز آن‌ها سرک می‌کشد. این گذشته با رنج و عذابی جان‌کاه و مداوم هم‌راه است که انگار قصد ندارد دست از سر قربانی‌های‌اش بردارد. فرق نمی‌کند کاراکترهای «بوی قیر داغ» در چه موقعیت و در چه نقشی باشند؛ آن‌ها خواه خائن باشند، خواه به‌شان خیانت شده باشد، خواه ببخشند، خواه انتقام
بگیرند، و خواه عاشق باشند و خواه دل‌سوزی کنند، در همه حال، بازنده‌اند و مغبون.

«حیوان‌ها» روایتی‌ست خواندنی از خیانتی که با واقعه‌ای تلخ می‌آمیزد، «امید، تمام این سؤال‌ها برای تو نیست» از معدود داستان‌های کوتاه فارسی در این سال‌هاست که راوی‌اش یک پیرمرد است. موضوع این داستان قتلی‌ست که سرانجامی جز آن‌چه تصور می‌شود پیدا می‌کند. «تاوان» با آن‌که بی‌شباهت به روایت‌های قبلی نویسنده‌های ایرانی از زبان خدمت‌کاران خانه‌‌های اربابی نیست، با پایان‌بندی غافل‌گیرانه‌اش راه‌اش را جدا می‌کند. «ممکن است خیلی‌ها برای مردن‌اش گریه کرده باشند» داستان آدم‌هایی‌ست که تنها مانده‌اند و دنبال پرکردن جاهای خالی زنده‌گی‌شان هستند. «صدای هیچ» قصه‌ی مرگی‌ست که پایان نیافته و هم‌چنان «هیچ»اش را می‌پراکند. در «بازی نور» رفتن ناگهانی برق بهانه‌ای‌ست برای فلش‌بک‌زدن به گذشته‌ای تاریک و غم‌بار. «چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نه نمی‌برند» داستان دوستانی‌ست که دشمن می‌شوند و رازهایی‌ست که با برملاشدن‌شان معادلات برهم می‌خورند. «ساحل شنی،» به‌رغم کوتاهی‌اش، به‌خوبی از عهده‌ی تصویرسازی از واقعه‌ای دور و تلخ برمی‌آید که هم‌چنان مایه‌ی تکدی خاطر است. «خاک‌ریز» هم روایتی دیگر است از جنگی که انگار در ذهن قربانیان‌اش هیچ‌وقت پایان نخواهد گرفت.

دو ویژه‌گی مهم داستان‌های علی‌اکبر حیدری که اسقطس کار او را تشکیل داده و آن‌ها را بالا کشیده این‌هاست: انتخاب پی‌رنگ‌های دست اول و خلاقانه و استفاده از نثر و زبان پاکیزه و مناسب. البته نباید از فضاسازی‌های جاسنگین و جالب توجه نویسنده هم غافل شد.

به نظر من، «حیوان‌ها،» «صدای هیچ،» «چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نه نمی‌برند،» و «ساحل شنی» چهار داستان برتر «بوی قیر داغ» هستند.

مطمئن‌ام از این به بعد نام علی‌اکبر حیدری را در ادبیات داستانی ایران بیش‌تر خواهیم شنید. جوایز ادبی سال ۹۲ هم اگر منصفانه و دقیق به بررسی آثار سال ۹۱ بپردازند، نخواهند توانست این کتاب خوب را نادیده بگیرند. اگر دل‌تان برای یک مجموعه‌داستان کوتاه اما خواندنی تنگ شده، «بوی قیر داغ» پیش‌نهاد مناسبی‌ست.

/ 0 نظر / 21 بازدید