شبیه عطری در نسیم

رُمان‌ها درست مثل آدم‌ها هستند. بعضی‌ها در همان نگاه اول جذب‌مان می‌کنند و بعضی دیگر مدتی طول می‌کشد تا خودمان را راضی کنیم و دوست‌شان داشته باشیم و بعضی دیگر را هیچوقت نمی‌توانیم دوست داشته باشیم. رمانِ «شبیه عطری در نسیم»* اولین رمان رضیه انصاری از همان‌هاست که با اولین نگاه جذب‌اش می‌شویم. من که اولین باری که دیدمش نتوانستم چشم ازش بردارم و یک‌نفس خواندمش تا ببینم کشش اولیه‌اش و حدس‌هایی که درباره‌اش زدم درست است یا نه. درست بود. دلم می‌خواهد آشنایی‌اش را به شما هم پیشنهاد بدهم.

«حالا نازی این‌جاست. عطرش اتاق را پر کرده و تیلیک تیلیک راه رفتن گنجشکیش می‌خورد به در و دیوار. بهزاد مانده حیران این رنگ‌های ملیح پولوورش، چشم‌های شاد و ابروی نه خیلی باریک و موی لختی که بازیگوشانه تو پیشانیش می‌ریزند و انگشت‌های ظریفی که نوک صورتیشان موها را کنار می‌زند. چقدر زن است این موجود! این همه را از کجا یاد گرفته؟ نیامده دارد همه‌چیز را می‌رقصاند. یاد مری پاپینز می‌افتد. روشنک تا همین آخری‌ها فیلمش را داشت و تماشا می‌کرد. خوشا به حال مرد و بچه‌های مری پاپینز.»(از متن کتاب)

* شبیه عطری در نسیم، رضیه انصاری، نشر آگه، چاپ یکم، پاییز 1389

/ 5 نظر / 6 بازدید
حامد

یک چارشنبه ای آن را می خرم و یک روز بعدازظهر می خوانم اش.

علی پیام

عجب حس مشابه! تو را به خدا یک بار صورت اسبی را بوسیده ام شاید باور کنی و دیگر اینکه گاهی فکر می کنم رابطه ای بین زن و اسب است. چه فکر می کنی؟

داروگ

[چشمک]

ژولین سیفعلی مراد

کاملن موافقم. یکبار قبل از تولد، خواندمش. آن قدر جذاب بود که لحظه ای زمین نگذارمش. و حالا باید سر فرصت دلی از عزا در آورم.[قلب]

افرا و پاییز

حق با توئه....البته هنوز نخریدمش!!!منتظرم یک امضا شده از خود نویسنده بگیرم[چشمک]