از توتو تا ایرنا
دوست داشتن تورناتوره با سینما پارادیزو شروع شد. قبل از اینکه فیلم را ببینم فیلمنامه* را خواندم، آن هم با یک علاقه فراوان. چون مترجم کتاب، سردبیر مجله محبوبم، فیلم، بود. هوشنگ گلمکانی، در نقدی در انتهای کتاب، نوشته بود:" سینما پارادیزو درباره سینماست. یعنی از جنس سینماست. یعنی که انگار یک سینماست که از سوراخ آپارات خانه اش نور می تابد و در پرتو آن نور، آن حادثه های شیرین و دریغ انگیز و پرشور را تماشا می کنیم؛ آن نور لرزان و جادویی که کم تر کسی از سحرش در امان می ماند. یعنی که سینما دفتر خاطرات ماست و ما در آن جاودانه می شویم." و وقتی فیلم را در تلویزیون بیست و یک اینچ خانه دیدم واقعا جادو شدم. جادوی قدرت داستان گویی کارگردان و عاشق آلفردو و توتو ی کوچک. بعدها وقتی برق چشمهای فرهاد توحیدی را هنگامی که از مالنا تعریف می کرد، دیدم مطمئن شدم که تورناتوره همه را جادو می کند و فرقی نمی کند که تو یک علاقه مند تازه کار عاشق سینما باشی یا مدرس کلاس فیلمنامه نویسی یا داور جشنواره کن.
تورناتوره راوی شخصیتهایی با گذشته های استثنایی است. راوی ِ سالواتوره با گذشته ای پر از خاطرات سینمای کوچک شهرشان، راوی ِ نوازنده تنهایی که یاد دوستش در آن کشتی رویایی افتاده، راوی ِ گذشته های دردناک ایرنا که سعی می کند روزنه امیدی برای خودش پیدا کند.
زن ناشناس**، آخرین فیلم تورناتوره برخلاف دیگر فیلم هایش مخالفان زیادی دارد. منتقدانی که فکر می کنند تورناتوره نتوانسته فضای وحشتناکی که ایرنا با آن دست و پنجه نرم می کند را بخوبی نشان بدهد و در خیلی از مواقع به دام سطحی نگری افتاده. ولی همان منتقدین سختگیر هم نمی توانند از تحسین تورناتوره در پرداخت جزئیات زیبای منحصربفرد که در تمام فیلم جاری است خودداری کنند. زن ناشناس را دوست دارم، مثل تمام فیلمهای دیگر تورناتوره. پیشنهاد می کنم حتما فیلم را ببینید.
* سینما پارادیزو. جوزپه تورناتوره. هوشنگ گلمکانی. نشر نی. چاپ اول ۱۳۷۶. از مجموعه ۱۰۰ سال سینما- ۱۰۰ فیلمنامه
** La Sconosciuta (The unknowm woman