کارور واقعی کیست؟

ویرایش. ویراستار. احتمالا این کلمات برای یک نویسنده کلماتی ترسناکند. چون مجبور است که خودکار قرمز را بردارد و بر آنچه با سختی و مرارت نوشته خط بکشد و متن را ویرایش کند. منطق را پیش بکشد و احساساتش را مخفی کند. بهروز افخمی می گفت که اگر نویسنده ای طریقۀ ویرایش را بداند هشتاد درصد موفقیت را به چنگ آورده. اما اگر نویسنده ای نوشته اش را برای ویرایش به دست دیگری بسپارد، این جنگ درونی صورت دیگری بخود می گیرد. باید منتظر بماند که ویراستار نسخه ویرایش شده را برایش بفرستد و او در سکوت جای خالی کلماتی را که حذف شده ببیند. آنوقت جنگ درونی منطق و احساس با جنگ بیرونی منطق و غرور شروع می شود. حالا اگر شما نویسنده ای مشهور باشید و بعد از سالها ویراستار ِ شما دائما دَم از بزرگی شما بخاطر زحمات خودش بزند چه می کنید؟ اتفاقی که برای ریموند کارور افتاد وقتی که آنقدر از نظر روانی قدرتمند شده بود که دیگر نظرات ویراستارش – گوردون لیش – را قبول نداشت.

ماجرا از آن جا آغاز شد که روزنامه نگاری در سال 1998، ده سال پس از مرگ کارور(1938- 1988)، به آرشیو کتابخانۀ لیلی دانشگاه ایندیانا رفت تا مکاتبات کارور – لیش را ببیند تا بتواند ادعای لیش را مبنی بر اینکه در خلق ریموند کارور نقش مهمی داشته بررسی کند. او نامه ها را خواند و متوجه حذف های اساسی و تغییر عنوان ها و بازنویسی پایان بندی داستان های مجموعۀ وقتی از عشق حرف می زنیم از چه حرف می زنیم شد. مقاله ای در نیویورکر نوشت. تس گالاکر، بیوه کارور، که شاعر و نویسنده است سعی کرد تا به کمک دو استاد دانشگاه نسخه های اصل داستان ها را چاپ کند تا دیگر کسی نیاید به او بگوید که: " یعنی همۀ داستانهای کارور را لیش نوشته است؟"

گالاکر درباره ویرایش داستانها گفته:" اگر کتابتان موفق می شد اما نمی خواستید برای مردم توضیح دهید که به شما زورچپان شده است چه می کردید؟ مجبور بود ادامه دهد. اصلا نمی شد که کتاب را بی اعتبار اعلام کند. اگر این کار را می کرد به این معنا بود که می بایست در ملاء عام با گوردون درافتد و اهل این کار نبود. ری اهل جنگیدن نبود. از هر تعارضی اجتناب می کرد چون تعارض ممکن بود او را به سوی نوشیدن براند."

 تکه هایی از مکاتبات کارور با لیش*

12 نوامبر 1969

خب، دست بر قضا چندتایی داستان دارم و آن ها را یکی دو رور آینده می فرستم. امیدوارم بتوانی در بین آن ها چیزی را پیدا کنی که خوشت می آید.

15 ژوئیه 1970

ممنونم رفیق بابت کمک های معرکه ات به داستان ها. از وقتی هجده سالم بوده تا به حال هیچکس این کار را برایم نکرده است، جدا می گویم. وگمان هم می کنم دیگر وقتش بود. حالا احساس می کنم داستانها درجه یک شده اند. اما نتیجه هر چه باشد، ممنونم از نگاه دقیقی که به آن ها کرده ای. زنده باشی.

19 ژوئیه 1971

گمانم داستان خوبی شده است. تقریبا همۀ تغییرات را وارد کردم...

 11 نوامبر 1974

... نمی توانم دقیقا برایت بگویم که چقدر خوشحالم و این حرف ها که قرار است مجموعه ای ای من با همکاری تو درآید...

 10 مه 1980

... دوستی و دل نگرانی تو زندگی مرا غنی تر کرده است. در اهمیتی که برای من داری جای هیچ تردیدی نیست. تو تکیه گاه منی. دوستت دارم، مرد...

8 ژوئیه 1980

... تو معرکه ای، نابغه ای... و اصلا هم یادم نرفته که چه دین عظیمی به تو دارم، دینی که هرگز، واقعا هرگز نمی توانم ادا کنم. تمام این زندگی تازه ای که دارم، این همه دوستانی که حالا دارم، این شغلی که این جا دارم، همه چیز را مدیون تو هستم...

29 اکتبر 1982

... لطفا در این کتاب مثل یک ویراستار خوب، بهترین، کمکم کن. اما نویسنده پشت پرده من نباش...

19 نوامبر 1982

از لیش به کارور

ری عزیز – این هم از کجا دارم تلفن می کنم که تا حدی که به نظرم بایست، رویش دوباره کار کرده ام – به ضروری ترین حدی که می توانستم برای خود در نظر بگیرم. متوجه ام که با هم توافق کرده ایم که تلاش کنم ویرایش داستانها را تا حدی که از نظرم ممکن است به حداقل برسانم، و تو نمی خواهی من آن کار مفصلی را که روی دو مجموعۀ اول انجام دادم انجام دهم. قبول است، ری. آن چه در این نمونه می بینی همان حداقل است: کم تر از این به اعتقاد من بیش از حد دست تو را رو خواهد کرد. در هر حال، ببین: اگر این مطابق خواسته های توست، سریع زنگ بزن و بگو – و من هم می توانم باقی داستان ها را کار کنم. قربانت، گ.

21 ژانویه 1983

از کارور به لیش

چه شده، دیگر مرا دوست نداری؟ اصلا خبری از من نمی گیری. به همین زودی فراموشم کرده ای؟ خب، پس من هم می روم سرغ مصاحبه( با پاریس ریویو) و همۀ حرف های خوبی را که درباره تو گفتم پس می گیرم.

وقتی دو نسخه اصل و ویرایش شده داستان وقتی از عشق... را مقایسه کنیم، قطعا از حجم تغییرات متعجب می شویم. تغییراتی که اساسی به نظر می رسد. می توانیم استادی لیش را در ویرایش داستان که باعث شده داستان به دام احساسات گرایی نیافتد و یک دست تر به نظر برسد، ببینیم و هم می توانیم متوجه لحظات و جزئیات نابی شویم که با ویرایش لیش از داستان کارور حذف شده است.**


 *برای دیدن نامه های کامل تر می توانید به ماهنامه هفت شماره 44 – بهمن 1386 – مراجعه کنید.

**نسخه اصل داستان وقتی از عشق...: ماهنامه هفت، شماره 44، صفحۀ 8

نسخه ویرایش شده داستان وقتی از عشق... : وقتی از عشق حرف می زنیم، ریموند کارور، ترجمۀ پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی، انتشارات مروارید، چاپ اول 1384، صفحۀ 47 

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦