نخوانده ها

از خیلی کتابها فقط چند خط یا چند صفحه شان را خوانده ام. به قول فرهاد توحیدی قلابشان گیر نکرد و ماهی فرار کرد. ولی خب وقتی جلوی کتابخانه ام ایستادم تا جواب دعوت آلما و رضیه را بدهم، دلم گرفت. من با اینها زندگی می کنم. شبها بین دو ردیف ایستاده شان می خوابم و توی نور چراغ برق که از پنجره به داخل می تابد نگاهشان می کنم. به جلد های کنار هم چیده شده کلیدر با آن کاغذ های دوست داشتنی کاهی اش که مخصوصا خریده امش تا وقتی ورقش می زنم بوی کاغذهای کاهی اش آن سه تفنگدار قدیمی دوستم را به یادم بیاورد که آنقدر کهنه بود که وقتی ورقش می زدی گوشه کاغذ ها ی تردش می شکست. یا فرهنگ های جهانی فیلم که همیشه حسرت فیلم های ندیده اش را خورده ام. اگر بخواهم شرح عاشقی های نیمه شبم را بگویم طولانی می شود و راستش دوست ندارم چیزهایی را که بعدها ممکن است به جاهای باریک بکشد، تعریف کنم. اخلاق هستی را که خودتان بهتر می دانید. لیست اعترافی ام طولانی است ولی فقط چند تایشان را می نویسم.

در جستجوی زمان از دست رفته. مارسل پروست

بیراه. ژوریس کارل اوئیسمانس

تسلی ناپذیر. کازوایشی گورو

قهرمانان و گورها. ارنستو ساباتو

ناپدید شدگان. آریل دورفمان

لائورادیاس. کارلوس فوئنتس

اعترافات. ژان ژاک روسو

دوست دارم بدانم که محسن، سارا، شیما، پروانه و خانم ثابتی چه کتابهایی را نیمه کاره رها کرده اند.  

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦