دردسرهای دوست قاتل

 * کلیه شخصیت های این نوشته واقعی هستند و تمام شباهتهای آن با اشخاص واقعی تائید می شود.

می خواستم داستانی بنویسم درباره شخصی که کشته شده و جسدش را برای فرار از مجازات داخل قیر داغ می اندازند. برای اینکه از نکات فنی سوختن جسد مطلع شوم برای یکی از دوستان که دکتر خوبی است sms فرستادم. همان هنگام از بد حادثه همسر دوستم که به آقای دکتر بدبین شده بود و فکر می کرد که دوست عزیز ما بعله، sms را باز کرد و متن را که خواند فریادی کشید که دوستم که هیچ، تمام همسایه ها خبردار شدند که آقای دکتر یک دوست قاتل دارد که کسی را می خواهد سر به نیست کند. حالا خودتان فرض کنید که بنده خدا دوستم چه عذابی کشیده و چقدر من را مورد عنایت قرار داده تا بتواند موضوع را به همسر عصبانی تفهیم کند.

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦