روايت سياه ، روايت سپيد

درخانه ها باز می شد و مردمی که زنگ خانه هایشان را زده بودیم بیرون می آمدند. مهدی دارت را پرت کرد بین مردم. صدای بلند دارت همسایه ها را ترساند. چند تا از زنها جیغ کشیدند و یکی از مردها بلند بلند فحش داد. محسن و مهدی سر کوچه پیچیدند و دیگر ندیدمشان. سرما خورده بودم و سینه گرفته ام خس خس می کرد. مردی که پیژامه راه راه سفید و آبی نازکی پوشیده بود از داخل خانه ای بیرون پرید و وسط خیابان داد کشید. دختر بچه ای از بالکن خانه ای نشانم داد و گفت: آقا منصور بگیرش، اینم باهاشون بود. آقا منصور مچ دستم را روی هوا گرفت و کشید. زمین خوردم و صورتم روی آسفالت خیس از باران کشیده شد. همه دورم جمع شده بودند و ساکت نگاهم می کردند. فقط صدای جیغ زنی از جایی شنیده می شد. یکی از زنها گفت: یه الف بچه ببین یه محله رو ریخته بهم. یکی از پنجره های خانه آقا منصور باز شد و زن جوانی که گوشه پرده را روی سرش کشیده بود جیغ کشید: آقا منصور بدو بیا، ملیحه حالش بهم خورده. آقا منصور با پشت دست محکم توی صورتم زد و دستم را گذاشت توی دست یکی از مردها: نگرش دار تا بیام... جد و آبادتون رو به آتیش می کشم اگر بچه ام چیزیش شده باشه. صدایش می لرزید. دوید و داخل خانه گم شد. پیر زنی گفت: من از توی سبزی فروشی آقا محمود دیدمشون. کار این نبود... کار اون پسر شر بود که کنار نونوایی لواشی می شینن. آقا منصور از خانه بیرون دوید و در حالیکه توی سرش می زد سرگردان چند قدم به راست و چپ دوید: یه ماشین... یه ماشین بیارین که بدبخت شدم. یکی از مردها دوید و چند لحظه بعد با پیکان لکنده ای برگشت. زن آقامنصور را توی ماشین سوار کردند و سریع رفتند. مردی که دستم را محکم گرفته بود چند بار محکم روی دستم زد. دستم از سرما و ضربه ها سرخ شده بود. می خواستم گریه کنم ولی اشکم در نمی آمد. بغض کرده بودم. یکی از زنها گفت: زن پا به ماه حتما هل کرده. مرد گفت: راه بیفت خونه اون دوستت رو نشون بده ببینم. بغضم ترکید. جای گوله های داغ اشک روی لپ های کپلم می سوخت. پیرزن جلو آمد و با گوشه چادر نماز گل گلی اش صورتم را پاک کرد: دستش رو ول کن... بچه دلش ترکید از ترس. مرد اخمهایش را توی هم کشید: باید بیاد خونه اون یکی رو نشون بده، پدر مادراشون باید بفهمن بچه هاشون چه آتیشی می سوزونن. هلم داد طرف کوچه بغلی که نانوایی لواشی داخلش بود و با دست محکم پشت گردنم زد.  

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥