چند ساعتی از خواندن مطلب محسن می گذشت و همچنان ریتمی از کلمات توی سرم تکرار می شد و این از دیالوگهای مسافران بیضایی نبود. رفتم و ایستادم جلوی کتابخانه و چند بار از اول تا به آخر به ردیف کتابها نگاه کردم. کتاب مجموعه آثار علی حاتمی با آن جلد مشکی ماتش چشمک می زد. برداشتمش و به فهرست نگاه کردم، به سوته دلان که رسیدم صدای حبیب آقای ظروفچی را شنیدم:

حبیب: اسباب ختم، قاب و قدح مرغی، گلاب پاش بلور، سفره ترمه، طاق شال، جا قرآنی، شصت پاره، دیگ هفت منی و سه منی، پاتیل خورشتی، آبگردون، آبکش، کفگیر و ملاقه، جار زمینی، هوایی، سی شاخه، تک پایه، بلور، ورشویی، شمعدون، رومیزی چلوار، زیر سیگاری، دبیت سیاه، کتیبه، لاله، بخاری ده تا، میوه خوری پر طا ووسی پایه دار بلوری شیش تا، مسقطی خوری پایه جاری پنج دست، جا تخم مرغی چهل تا، تنگ دوغ تراش دار ساده، الوان، مختلف، بیست تا، بشقاب تخت، ساده گل سرخی، گندمی، حاشیه سیاه، لب طلایی، حاشیه آبی، مختلط صد تا، دیس ماهی بزرگ دو تا، وزیری، دوری دوازده تا، کارد و چنگال دسته استخونی دو دست، آل پاکا سه دست، نمک پاش بیست تا، خورشتی گل سرخی بیست و پنج تا، سفر چهار متری چلوار دو تا، سفره پنج متری کتون دو تا، قوری، قوری منقلی، قاشق چایخوری صورت شاهی دو دست، سینی نوربلین دو تا، ورشوی مغز سفید چهار تا، حاج ممد حسنی چهار تا، آفتابه لگن یه دست، گیلاس شربت خوری با انگاره ورشو شیش دست، استکان چایخوری با انگاره نقره هفت دست، سماور برنجی مسوار، روسی مارک دار نیکلا چهار تا، قندون دردار ورشو هشت تا،قند گیر هشت تا، گلدون دهن اژدری بیست و پنج تا، میز آبداری، دوستکامی، خنچه، فرش کرمون زمینه لاکی، قاب قرآنی، سه و چهار، دوازده تخته، قالیچه قمی جفت عکس دار، دیوارکوب، کناره شصت متر، عسلی بیست و پنج تا، لهستانی صد تا، الوار تخت حوض...

و در تمام این مدت مجید لوازمی را که حبیب آقا می خواند از مغازه بیرون می برد.

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥