سلام. مطمئنم که این مطلب رو می خونی، هر چند هیچوقت هیچ نظری نمی دی ولی خب یه چیزی توی حرفات هست که مطمئنم می کنه. تو رو خدا ناراحت نشو که اینجا برات می نویسم، یعنی چاره دیگه ای ندارم، جواب تلفنهام رو که نمی دی امروزم که سر قرار نیومدی. می دونم تقصیر من بود، ببخشید ولی دست خودم نیست. من از این حرکتهای کوروش خوشم نمی آد. چیکار کنم؟ اون از مشروب خوردنش که انقدر می خوره که باید همش سوار من باشه اونم از کافی شاپ اومدنش که تا با چند نفر دعوا نکنه خیالش راحت نمی شه. ببین من نمی دونم چه اشکالی داره که ما با کوروش ونازنین بیرون نریم. من امروز خودم با نازنین صحبت کردم اونهم حرفم رو قبول داره. خودش گفت که رابطه ما به خواهر بودن شما دو تا هیچ ربطی نداره. اون شبم وقتی برگشتم خونه خودم خیلی ناراحت بودم ولی خداییش حقش بود که یه کتک درست و حسابی از اون یارو بخوره. آخه یکی نیست بهش بگه تو که داری با دوست دخترت راه می ری دیگه کرم ریختنت به یه دختر دیگه چه صیغه ایه؟ خلاصه دیگه نمی دونم چی بگم. بازم معذرت. منتظرتم. هر چند می دونم که قبل از تو کلی بچه های دیگه از خجالتم در می آن ولی بازم خیالی نیست.      قربانت مهرشاد

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥