برای خرید بلیط های پیش فروش جشنواره فیلم فجر پارسال ساعت ۴ صبح رفته بودم سینما فلسطین، چه سرمایی، اولین جای بدنم که از سرما یخ زد نوک انگشتهای پام بود.انگشتهایی که بعد از یخ زدن سر شد و دیگه بالا پایین پریدن و کنار آتیش وایسادن هم دردی ازش درمون نکرد. تا چند ساعت که از برنامه فیلمها خبر نداشتیم بعد هم که لیست فیلمها اومد، دودلی ها و کلنجار رفتن شروع شد. از یک طرف با خودم و از طرف دیگه با بقیه بچه هایی که توی صف وایساده بودن. بالاخره هم وسوسه دیدن چهارشنبه سوری اصغر فرهادی بر به نام پدر حاتمی کیا پیروز شد. اصلا هم نمی دونم چرا. حاتمی کیا رو خیلی دوست داشتم. اولین فیلمی هم که براش ۱۰ ساعت توی صف جشنواره ایستادم فیلم برج مینو بود ولی امروز که به نام پدر رو دیدم از انتخاب جشنواره ای ام خیلی خوشحال شدم . این حاتمی کیا آن حاتمی کیایی که من دوست داشتم نبود. سکته های ناگهانی فیلمنامه و به پیروی از آن فیلم و خیلی چیز های دیگه. اصلا نمی دونم چرا جایزه اول بازیگری رو به پرستویی داده بودن. شاید هم توقع من خیلی بالاست . پیشنهاد می کنم شما هم فیلم رو ببینید و قضاوت کنید که این حاتمی کیا همان حاتمی کیای آژانس شیشه ای و روبان قرمز است یا نه.