خشونت

مدتها بود تصویری اذیتم می‌کرد. نمی‌دانستم از کجا آمده و دقیقا چیست. فقط تصویری بود محو و تلخ. چند ساعت پیش داشتم ویدیو جدید سیاوش قمیشی (بی تو) را نگاه می‌کردم. جایی که پسر را باد می‌برد و دختر گریه می‌کند دقیقا همان تصویر بود؛ صورت دفرمۀ دختر، صورتی که انگار از زیبایی چند لحظه قبلش چیزی باقی نمانده و همه‌اش درد است و رنج. و فکر کردم که کجا آن صورت را دیده‌ام. فکر کردم و فکر کردم و تازه همین چند لحظۀ پیش به یاد آمدم آن تصویر رنج را. مدتی پیش فیلمی دیدم به نام«TE DOY MIS OJOS» که وقتی دوستی درباره‌اش پرسید گفتم فیلم خوبی نیست. ولی در فیلم صحنه‌ای است که حالا می‌دانم از آن موقع تا حالا همراهم بوده و خشونتش تمام لحظه‌هام را تحت تاثیر قرار داده. صحنه‌ای که مرد به خیال این‌که همسرش برای خوش‌آمد دیگران لباس می‌پوشد و می‌خواهد خودش را به نمایش بگذارد، لباس‌های زن را پاره می‌کند و او را برهنه می‌فرستد توی بالکن و در شیشه‌ای را پشتِ سرش می‌بندد. زن لحظه‌ای رو به خیابان می‌ماند، در حالیکه خودش را مچاله کرده و بعد برمی‌گردد و به مرد التماس می‌کند در را باز کند تا برگردد به جایی که مشخص است دیگر حریم امن او نیست. مرد در را باز می کند و موهای زن را چنگ می‌زند و می‌کشدش داخل و گلوش را می‌گیرد و محکم فشار می‌دهد. زن دستهاش را بالا گرفته و صورتش از ترس دِفرمه شده. مرد می‌گوید که بیرون بودن راضی‌اش کرده؟ همسایه‌ها به اندازۀ کافی نگاهش کرده اند؟ و اینجاست که زن طاقتش تمام می‌شود و ترس از کنار پایش جاری می‌شود. این یکی از خشن‌ترین لحظه‌هایی است که تا حالا دیده‌ام. پیشنهاد نمی‌کنم که ببینید چون می‌دانم خشونت‌اش تا مدتها همراه‌تان می‌ماند و بعد آن تصویر تلخِ محو، رهایتان نمی‌کند. این خشونت از کجا می‌آید؟ چرا در اطراف‌مان جریان دارد؟ گناه ما چیست که باید کنار خشونتی زندگی کنیم که انگار برای خیلی‌ها عادی‌‌ست و اصلا خود زندگی‌ست؟

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩