حس‌های بد، سدّ راه لذت

دیشب بازی فینال جام باشگاه‌های اروپا برگزار شد. دیدن‌اش یک خودآزاری تمام و کمال بود. بایرن‌مونیخ را هیچ‌وقت دوست نداشته‌ام. اصلا از سال 98 و آن فینال رویایی بین منچستر و بایرن ازش متنفر شده بودم. این سرد بودن و بی‌احساس و ماشینی بازی کردن تیم‌های آلمانی را دوست ندارم. حالا که با آمدن بازیکنانی مثل «روبن» و «ریبری» که دیگر این نفرت به آخرین درجه رسیده. بردن نابه‌حق منچستر در دیدار نیمه نهایی هم خودش علت محکم دیگری است. از طرفی این اداهای زیادی «مورینیو» را دوست ندارم. «آقای خاص» برای من خاص نیست. بیشتر از این غرور مسخره‌اش متنفرم. از «اشنایدر» دل خوشی ندارم. از «میلیتو» و «زانتی» هم خوشم نمی‌آید.

و حالا حق می‌دهید که بگویم دیدن بازی دیشب یک خودآزاری کامل بود؟

دلایلی که باعث شد نتوانم از یک بازی فوتبال عالی لذت ببرم خیلی احساسی بودند. از بایرنی‌ها متنفرم چون نزدیک بود سال 98 جام قهرمانی را از منچستر یونایند بگیرند که اگر می‌گرفتند هم زیاد بی‌عدالتی نبود. از «روبن» متنفرم چون زمانی در رئال مادرید جلوی بارسلونا عزیز بازی می کرد ولی می‌دانم که بازیکن فوق‌العاده‌ای است و حرکات پا‌به‌توپش هر خط دفاعی را می‌ترساند. از «ریبری» متنفرم چون در تیم فرانسه بازی می کند. با آن کارهای خرافاتی مسخره‌شان؛ آوردن خروس همراه‌شان به زمین برای اعتقاد به خوش‌یمن بودنش و دعوت نکردن از بعضی بازیکن‌ها چون از نظر مربی تاریخ تولدشان نحس است. و شاید از همه مهمتر دعوت نشدن «اریک کانتونا»ی فوق‌العادۀ منچستر به تیم ملی فرانسه. «مورینیو» را دوست ندارم چون زمانی جلوی «سرالکس فرگوسن» اسطوره‌ای خودی نشان می‌داد و حرف‌های نیش‌دار می‌زد؛ ولی می دانم که یک مربی باهوش کاربلد حسابی است. در هر تیمی که مربی است تیم‌اش تیم قدرتمند درجه یکی است. از «میلیتو» و «زانتی» خوشم نمی‌آید چون آرژانتینی هستند و رقیب برزیل، تیم محبوب دوران نوجوانی‌ام هستند. ولی می‌دانم که «میلیتو» یک فوروارد بین‌الملی فوق‌العاده است که گل زدن را به حد اعلاء می داند و از هر فرصتی یک گل می‌سازد. و واقعا نمی‌شود این همه سال حضور مداوم و بدون نزول «زانتی» در فوتبال را نادیده گرفت. برای این همه سال بازی در سطح اول فوتبال دنیا واقعا باید یک فوق ستاره باشی.

دیدید؟ خودم می‌دانم که دلایلم خنده‌دارند ولی چه می‌شود کرد؛ آدم است و همین حس‌هاش که هیچ‌وقت دست از سرش برنمی‌دارند.

* حیفم آمد درباره یکی از لحظه‌های فوق‌العاده بازی ننویسم. میشل پلاتینی مدال‌های طلا را به گردن بازیکنان اینتر می‌انداخت. یکی از اینتری‌ها بچه‌اش را بغل کرده بود. دختر بسیار زیبایی که موهای موج‌دارش را دیدنی بسته بودند. پلاتینی می‌خواست مدال را به گردن پدر بیاندازد که بچه سرش را به جلو خم کرد. با تکانِ سر تائیدی پدر، پلاتینی مدال را به گردن دخترکوچک انداخت و لبخند زد. باید این لحظه‌ها را دید تا فهمید دنیا چه جای خوبی است بعضی‌وقت‌ها.       

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩