یاد
حمیده خیرآبادی را دوست داشتم. در خیلی از فیلمهایی که یادم می آید نقش مادر را بازی کرده بود. اما من میخواهم یکی از نقشهایش را به یادتان بیاورم که نقش مادر را بازی نمی کرد، نقش "توبا" همسر "محمد ابراهیم" در فیلم "مادر" علی حاتمی. نقش زنی تازه به دوران رسیده که روی قایق بادی توی استخر خانه با شوهرش تلفنی صحبت می کند. این نقش "نادره" را دوست دارم بخاطر اینکه مثل دیگر نقشآفرینیهاش نیست.
توبا بَهبَه؟ ابراهیم مادر دوست؟ نمردیم و دیدیم قوم و خویششناس شدی دم رفتن. اون جلال یکهگو و طلعت ماما خمیرم که دستِکمی از داداشی خُله و آبجی چلهات ندارن. توام خوب شدی میوندارشون واسه اون یه خشت خرابه مادرجون پیلیسهات. نترس. اون تا همه مارو نذاره تو گور خیال رفتن نداره. زنای مردم شانس دارن والله. شوهراشون به موقع سرشونو میذارن زمین باعزت، زناشون یه نفس راحت میکشن یه چار صباح. شوهر بانو، بنده خدا تو چهل سالگی سکته کرد. یه کرور دلار و ملک و املاک گذاشت واسه زنش تو فرنگستون بگرده و حظ کنه. مرادخان شوهر وجیه، جای پسر تو بود، سرطان خون گرفت، نه زاقی نه زوقی. اونچه جواهرفروش و بوتیکدارِ تو تهرون دست به سینه زنشان. وضع رفیعه ماشاالله از همه بهتره. شوهرش تو سیستان بلوچستان جاده صاف می کنه، زنشو فرستاده ساحل نیس. اینارو میگن مرد، جون کلام، خاک کفش پدرزنو برمیدارن می کنن گل دوماد. دومادونتم تنهاش خورده به تو، تنبونشون دو تا نشده دُم درآوردن افتادن به جون دخترات. منم حال و حوصله بیوهداری ندارم. بچههاشونو انداختن سر من، یا فالگیرن یا سلمونی. خواستم بدونی میخوام با فریده و محمود برم دبی، یا با مهاجری ترکیه. هزار دلار بیشتر نمیخوام. صندل پلاستیکی می بریم، شلوار جین میاریم. توام یا خودت میای یا خبرت. همین.*
و مادر از میان ما رفت. یادش همیشه در یادها ماندگار.
* مادر. نوشتۀ علی حاتمی. مجموعه آثار علی حاتمی. نشر مرکز. چاپ اول 1376