زنگوله سانسور
رفته بودم جلسه داستان خوانی و تحلیل داستان. زیر جمله های دوست داشتنی داستان ها خط کشیده بودم و نکات فنی را در کنار صفحه ها نوشته بودم. یکی از دوستان گفت که خیلی خوب شد علی مسئول بررسی داستان های ارشاد نیست والا زیر تمام نکات خط می کشید و کل صفحات را که نگاه می کردی پر از خط و نوشته های ریز بود. فکر کردم من با عشق این کار را انجام می دهم. زیر کلمه هایی که تصاویر عالی و زیبا می سازند و حس های عالی را حمل و منتقل می کنند خط می کشم و دنبال لذت بردن از داستان ها هستم و خط ها را می کشم تا هنگامی که داستان ها را دوباره خوانی می کنم طعم خوش لحظه های عالی شان را دوباره مزه مزه کنم. اما کسانی که در ارشاد داستان ها را بررسی می کنند دنبال از بین بردن لذت های متن اند. درست مثل کشیش فیلم سینما پارادیزو که با تکان دادن زنگولۀ توی دستش به آلفردو می گفت که آن لحظه را سانسور کند. قیافۀ کشیش هنگام دیدن لحظات حسی داستان ها گویای لذتی بود که از آنها می برد ولی در انتها ناگهان یادش می افتاد که این ها برای اخلاق جامعه خوب نیست و او که وظیفه اش پاسداری از اخلاق جامعه است باید زنگوله اش را تکان بدهد. فکر می کنم آن لحظه که کشیش زنگوله را تکان می دهد تمام شیرینی های لحظاتی قبل را برای خودش به تلخی تبدیل می کند؛ تلخی بی پایان. امیدوارم روزی برسد که نظر صاحب زنگوله معیار خوب و بد نباشد.