قسمتی از رمان " به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" نوشته داریوش مهرجویی

...« دابل دیت» این هم از اصطلاحات انگلیسی یی است که بابا و دایی اکبر و رفقای دور و برشان مرتب رو سر ما خراب می کنن. ما نسل جوانِ خارج ندیده، ما نسل درجازن جورکش، که باید مدام جور حماقت ها و جهالت ها و ایده آل خواهی های آنها را بکشیم. و بیفتیم در مملکتی که همه درها به رویت بسته است.از شمال، جنوب، شرق و غرب. یا باید خاتمۀ خدمت نظام وظیفه ات را گرفته باشی، یا جزء برندگان المپیاد باشی، یا درخواست پذیرش کاملا محکم و درستی داشته باشی، یا اینکه حتی اگر همۀ اینها را هم داشته باشی باز بستگی به دید و سلیقۀ مامور کنسولگری است که آیا از تو خوشش بیاید یا نه. که معمولا خوشش نمی آید و بنابراین ویزامیزا همه چی فینیش. آن وقت هی روبه روی ما از دوران خوش تحصیلی خود در آمریکا و انگلیس داد سخن می دهند و می گویند که آن موقع با دلار هفت تومنی چه ولخرجی ها و گشادبازی ها در می آوردند و چه ها می کردند. همه از بیخ و بن چپی و توده ای و معتقد به یک ایزم عوضی که هشتاد سال دنیا را با انگشتش بازی داد. و آخرش هم که دیدیم چگونه با مغز به زمین خورد و پخش و پلا شد. همۀ اینها را می گفتند و سر می جنباندند و قه قه می خندیدند، و هیچ فکر نمی کردند که چگونه با این اعمال و افکار خراب کرده اند زندگی من و نسل من را که همه کم و بیش زادۀ انقلابیم. ...

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸