مداد و خودکار و کیبورد

اولین پست وبلاگ آرمان را می خواندم که از مشکلات نوشتن با کیبورد نوشته بود و راحتی اش با خودکار سیاه. یاد مطلبی افتادم که در مجلۀ بخارا از کتاب" اطاق آبی" سهراب سپهری عزیز نقل شده بود:

« خودکار از شأن قلم کاست. و دوات را نفی بلد کرد. اما این همه ماجرا نبود. خودکار آفتی شد و به جان مداد افتاد. با خودکار مرثیۀ مداد نوشته شد. مداد یار دیرینۀ ما بود. سده ها دست افزار نوشتن بود. دست کم از زمان نیکلا ژاک کنته، که روانش شاد.

میان خودکار و مداد تفاوت بسیار است: مداد را نرمی بود. خودکار را درشتی است. مداد با سپیدی کاغذ الفت می گرفت. خودکار به پاکی کاغذ چیرگی می جوید. آن را شرم و حیا برازنده بود. این را پرده دری درخور است. هنجار مداد انتزاعی بود. روش خودکار عینی است. مداد سیاه، سیاه و سپید را در خود داشت. خودکار سیاه را جز سیاهی نیست. آن را حضوری منفعل بود. این را ظهوری فعال است. مداد اگر به خطا می رفت، امکان محو خطا بود. خودکار اگر بلغزد، لغزش به پایش نوشته است. مداد، خود نمی نمود. خودکار می فریبد. و چشمگیری خودکار بدان شیوه بود که پنجۀ هنرور را می گرفت: و نقاش بی خبر این روزگار مداد را فروگذاشت، و خودکار را برگرفت تا افزار طراحی کند. در دبستان که بودیم، از بخت بلند، هنوز خودکار نبود. هنوز قلم"ماژیک" این وقاحت رنگین، پیدا نشده بود، تا با شیون خود بر زمزمۀ مدادرنگی پرده کشد. با ما مداد بود و مدادرنگی. آهستگی آن بود و سازش این...»*

چند بار دیگر باید ابزارهای آشنای نوشتن مان را تغییر دهیم؟

 

* مجلۀ بخارا. شمارۀ 67. مهر- آبان 1387. صفحۀ 9

  
نویسنده : علی حیدری ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧