قسمتی از داستان کوتاه "پاکی دریا"
... زن آن آخرهای کوچه می دوید و سید ولی دنبالش بود. زن جیغ می کشید و می دوید. از این کوچه به آن کوچه و انگار می خواست تمام ده را خبر کند. پنجره ها باز می شد و هر بار یکی از اهالی سرک می کشید بیرون. سید ولی همچنان دنبالش می دوید. انگار نفس اش دیگر تنگ نمی شد. کم کم کسانی که از صدای جیغ زن از خانه ها بیرون آمده بودند دنبال مان راه می افتادند. بالاخره از سید ولی جلو زدیم. عبایش را محکم دورش پیچیده بود و میان هن و هن چیزی زیر لب می گفت.
- برید گم شید خونه هاتون. نامحرمه نامسلمونا.
زن همانطور برهنه می دوید و خون قطره قطره از سرشانه ها و پشتش می چکید روی خاکی کوچه. از کنار کوچه می رفتیم که مبادا روی خون ها پا بگذاریم. رسیدیم به ساحل. زن همانطور به دو زد به آب. همه به خط ایستادیم لبۀ هجوم آب به ساحل. سید جست زد توی آب...
گفته های طنزآمیز
وودی آلن:
این ساعت را ملاحظه می فرمایید؟ این ساعت طلای واقعا عالی و شیک و قشنگ حکایت از چیز فهمی و آداب دانی می کند و پدربزرگم در بستر مرگش آن را به من فروخته.
گفته های طنز آمیز در جشن بیکران
دستور زبان کردی کرمانشاهی
این هم از آن اتفاق های خوشحال کننده است. دیروز وحید رنجبر را دیدم. وحید لطف کرد و یک جلد از کتاب تازه چاپ شده اش، دستور زبان کردی کرمانشاهی، را برایم امضاء کرد. آشنا شدن با وحید از لذت های نوشتن و خواندن وبلاگ است. نمی خواهم از خوبی های وحید بگویم که حتما اگر شما از خوانندگان وبلاگش باشید، می توانید خوبی هاش را از پشت کلماتش حس کنید. اما می خواهم از اطلاعات گسترده اش بگویم. وقتی کتاب اش را باز کردم و پسوند نام خانوادگی اش را که چقاکبودی است دیدم خواستم که درباره اش برای ام بگوید. مدت بسیار طولانی از ریشه کلمه و کلمه های شبیه به چقاکبودی گفت و چه لذتی داشت شنیدن حرفهاش که وقتی می گفتشان چشمهاش برق برق می زد. این غرور در صدا و رفتار وقتی از زادگاهش حرف می زد واقعا دیدنی بود. جای همه تان خالی.
کتاب "دستور زبان کردی کرمانشاهی" به گواه مقدمه اش اولین تلاش برای نوشتن دستور زبان کردی کرمانشاهی است. با نگاهی اجمالی به کتاب می شود فهمید که وحید برای نوشتن کتاب بسیار زحمت کشیده. نگاه فنی به کتاب در تخصص من نیست ولی سعی می کنم در اولین فرصت با دقیق خوانی کتاب چیزهایی بنویسم که ادای دین کرده باشم به مهربانی های وحید.