گمشده ای که خاطره اش هیچوقت گم نمی شود
زنهای همسایه صدایش می کردند زری خانم. اولین موطلایی عمرم بود تا آنجایی که یادم می آید، قبل از اینکه در آن فیلم های کلاسیک سیاه و سفید اینگرید برگمن را بشناسم. معلم کلاس اول بود و عاشق پسر بچه های قد و نیم قد که جلویش روی نیمکت های کهنه و زهوار در رفته می نشستند. اینها را وقتی می رفتم خانه شان و روبروش، پشت میز گرد آشپزخانه می نشستم و از شیرینی هایی که درست می کرد، می خوردم برایم تعریف می کرد. توی مدرسه خانم سیلطانی بود. همیشه برخلاف بقیه معلم ها که مقنعه های سرمه ای کثیف شان را تا روی ابروهایشان پایین می کشیدند، مقنعه کرم سر می کرد و قسمت جلوی موهایش را بیرون می گذاشت. اولین دیکته ای که گفت و توی آن دفتر صد برگ با جلد راه راه رنگین کمانی نوشتم یادم نمی رود. نمره را که پایین دفتر می نوشت با عصبانیت نگاهم می کرد. شده بودم -7-. با همین دوتا خط تیره کنارش. دفتر را تا سالها نگه داشتم. دفتری که با خودکار قرمز کنارصفحه هایش را با دقت خط کشی کرده بودم و زیر هر دیکته ای شکلهای مختلف کشیده بودم. دفتری که بجز اولین صفحه اش زیر تمام صفحاتش یک نمره بیست بود و آفرین پس گلم. دفتر همان سالی گم شد که خانم سیلطانی تصادف کرد. خبر را که شنیدم رفتم به محله قدیمی ولی از آن خانه قدیمی که سالها توی حیاطش با دخترهای خانم سیلطانی بازی کرده بودم نشانی نبود. جایش یک آپارتمان چند طبقه ساخته بودند و بالای درش نوشته بودند، خانه سبز. برگشتم خانه و رفتم توی انباری و تمام انباری را گشتم. ولی از دفتر خبری نبود. انگار که دفتر و خاطره اش و خانم سیلطانی یک دفعه رفته بودند.
در دل طبیعت وحشی
در دل طبیعت وحشی* فیلم فوق العاده ای است. فیلمی پر از لحظات دوست داشتنی. تصاویر کارت پستالی فیلم این احساس را به شما منتقل نمی کنند که دارید یک فیلم مستند درباره طبیعت می بینیید بلکه کمک تان می کنند دنیا را از چشم کریس مک کندلز ببینید و با احساس او درباره طبیعت همراه شوید. فیلم فقط داستان پیوستن یک مرد به دل طبیعت نیست. داستان دل بریدن او از زندگی روزمره است، از تکنولوژی، از روابط بیشتر دروغی و لبخندهایی که خیلی اوقات می دانیم پشتشان احساسی نیست. ولی بریدن او از خانواده موضوع دیگری است که در تمام طول فیلم جاری است. درگیری او با خودش برای تلفن زدن به خانه یا دادن سکه بیست و پنج سنتی به پیرمردی که در حال التماس برای برگشتن زنش به خانه است به انتخاب نهایی او برای تماس نگرفتن با پدر و مادر و البته خواهرش منتهی می شود. صحنه نهایی فیلم که کریس از پنجره اتوبوسی که مدتها محل زندگی اش بوده به آسمان نگاه می کند و بعد، آن دور شدن ما از صورت و چشم های کریس و پروازمان بر فراز دشتی سبز که رودخانه بزرگی آن را احاطه کرده از بهترین صحنه هایی است که تا بحال دیده ام.
* در دل طبیعت وحشی کارگردان: شون پن بازیگران: امیل هرش، مارسیا گی هاردن، ویلیام هرت و ... ۲۰۰۷ آمریکا
** می توانید برای خواندن نقد حمیدرضا صدر و گفتگو با شون پن به ماهنامه هفت شماره ۴۴ صفحه ۴۲ مراجعه کنید.
افتتاحییه
روز اول فروردین را نوروز گویند زیرا که سر سال باشد و شب با روز برابر شود و سایه ها از دیوار ها بگذارد و آفتاب از روزنها اوفتد و رسم مغان اندر روزگار پادشاهی ایشان چنان بودی که خراجها اندرین روز افتتاح کردندی و عجمیان چنین گویند که اندرین روز جمشید بر گوساله نشست و سوی جنوب رفت بحرب دیوان و سیاهان، و معنی زنگیان باشد، با ایشان کارزار کرد و همه را مقهور کرد.*
* تاریخ زین الاخبار یا تاریخ گردیزی. ابوسعید عبدالحی بن الضحاک بن محمود گردیزی. نوشته شده بین سالهای ۴۴۱-۴۴۴ هجری قمری